خرید بک لینک

يار،

كه خُوش باشَد هَواش، بايد رَفت زير ِ باران ُ قَدَم به قَدَم، پاييز را به آخـِر رِساند تَنهايى. دَست دَر جيبِ كُتِ خويش و نِگاه به پياده روهاىِ اين شَهر ُ كوله اى به پُشت.

يار،

كه يادَش به يادَت بَهانه نگيرد ُ صِدايش نپيچَد دَر گوش، بايَد پاييز را به آغوش كِشيد ُ جان به بَرگهاش سِپُرد.

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 19:09

چه خوش خوابى بود اِمشَب...
كه به آغوشَت كِشانديَم و جان ِ دردمَنَدم، بامدادان، به لَبخَند شُد.

برچسب: خواب,خوابگاه دختران,خواب به انگلیسی,خواب مار,خواب تلخ,خوابم میاد,خواب رفتن دست,خوابگاه دانشجویی,خوابگرد,خواب نوزاد, نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 8:26

ديروز مُعلِمم گفت:

انگار يكى دو جَلَسه ست حواسِت سرِ كِلاس نيست. شوكه شُدى؟ كُجا ميپَرى؟

..

وَ من به همان لَحظه، شعرِ رنج در ذِهنَم چرخيدُ آمد ُ رَفت:

"ڕۆڵە

خەیاڵت لە کوێیە؟

تۆ هەر بە ناو خوێندکاریت و پەڕاو و پێنووست پێیە!

ڕۆڵە

ئەترسم دەرنەچی! چۆن خەیاڵ لێت بێزار نابێ؟ هەموو ڕۆژێ بۆ کوێ ئەچی؟"

برچسب: ديروز رفته امروز درياب,ديروز به پدرم زنگ زدم,ديروز اگه فردا بود,ديروز امروز فردا,ديروز گريستم,ديروز به عربي,ديروز شيطان را ديدم,ديروز امروز فردا ظريف,ديروز عربي,ديروز به زبان عربي, نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 4:15

مُنتظِرماندن، خوب است. ازين قطار تا قطار بعدى به اميد اينكه صندلى براى نشستن باشد و معمولا هم يافت مينَشَوَد. منتظر ماندن براىِ بى آرتى هم خوب است. مُنتَظِر ماندن تا خواهرى برگشتن و شام خوردن خوب است حتى اگر بيش از حد ممكن گشنه مانده باشى. مُنتظَر ماندن براى جواب كنكور، براى چاپِ كتاب، براىِ مصاحبه، همه شان خوب است حتى اگر تمامَش به شِكَست ختم شود. انتظار زمانى سَخت ميشَود كه تمامِ سؤالهايت بى جواب بِماند. زمانى سَخت ميشَود كه يار، كوله بردارَد ُ هِى بدانى كه نمى آيَد ُ هِى منتظر بمانى. انتظار، مَرا خواهد كُشت.

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 13:05

آمَدَم از اين ساختمانِ پنج طبقه و سهمِ خودم از آن وَ خوفِ سَهمگينم از اينشَب، بنويسم. وَليكَن طاقتم نَكِشيد.

كُنجى ازين شهرِ عظيم، به من تَعلُق دارد. بايد آرام انديشيد ُ گِريست ُ خُسبيد.

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 19:33

يك وَقتهايى، دِلت آنقدر از دنيا سير ميشود كه دلت ميخواهد، زمين ُ زمان را به هم دوخته، و خُدا را بابتِ اين جهانِ مسخره اش، محاكمه كنى.. اين حالَت ِ انزجار، چند روز يا يك هفته به طول مى انجامَد در ماه. به حالتِ عادى و زندگى و روزمره كه برگشتيم، ميبينيم همه چيز در اين دنيا قابل تحمل است. همه چيز. مرگ، تنهايى، پيرى، دور ماندن از خانه، بى پولى، عقب ماندن، و و و و ... همه چيز برايمان سيال و روان ميشود و به زندگى عادى مان برميگرديم تا ماه ِ بعد و هفت روز ِ ديگرش. خانُمها ميفهمند چه ميگويم. پريود، مقطعى و گذراست هر ماه. اما هيچ كدام از خصوصيات آدمى، دستِ خودش

برچسب: هفت به توان صد, نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 11:15

عشق، به طرز ِ فجيعى، كـُشنده است. چه كسى گفته است عشق حالِ آدَم را خوب ميكـُند؟ دروغ است. دروغى فاحِش است. عشق پيرَت ميكـُند. عشق زِندگانيت را از چَنگالَت بيرون ميكِشَد و تو زمانى به خودَت مى آيى كه همه چيز تمام شده است. عشق دردى عميق و بى نهايت است و معشوق، نميدانم چرا، نقشى را ايفا ميكند كه در خور و مقام ِ عشق و معشوق نميگنجد. معشوق ميشود دشمنت. رقيبت. ميشود مايه ى آزارت. اشكت. سپيدى موهات. معشوق ميشود كسى كه به درجه اى از تنهايى ميرساندت كه تو آسمان هم زمين بيايد، ديگر هرگز باور نميكنى اين آقا، تو را دوست ميداشته است. عشق را انكار بايد كرد. پس بايد زد ع

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 11:15

هَر بار كه تِلِفُنم صِدايَش بُلند ميشَوَد، دِلَم انگار از طَبقه ىِ دَهُم ِ جايى بيافتَد پايين، تِكانِ شَديدى ميخورَد. ميگويَم تويى. يَعنى دِلَم ميخواهَد تو باشى... اما خيلى وَقت است ديگر تصويرَت روىِ مونيتور ِ لعنتىِ تلفُنم نمى اُفتد.تَنهايَم در اُتاق. شُماره ى ِ خانه را گِرفتم. اسپيكِرِ تِلِفُنم را باز گُذاشتَم. صِداىِ بوق ميپيچيد در اُتاق. دستهام ميلَرزيد. اين اَشكهاىِ لَعنَتى هم بى اِجازه ميريختَند. تُ تِلِفُن را وَرنميداشتى وَ مَن ميدانِستم كه بَرنميدارى. با خودَم گُفتَم لابُد به حياط رَفته اى...كُدام حَياط؟ميشَوَد تِلِفُنِ خاك را داشته باشَ

برچسب: همین الان یهویی,همین الان یهویی بهزاد پکس,همین الان میخوام کمک کنم,همین الان بازی کنید,همين الان يهويي,همین الان بازی کنم,همین الان بازی کن,همین الان میخوام بازی کنم,همین الان,همین الان میخوام چت کنم, نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 11:15

بارانه و تهڕ ئهكا ... هۆنیای چاوهكانیشم ، ئهچنێتهوه ههور. . ئێوارهی ئهمڕۆ .

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 11:15

نشانه ها خوب است. اینکه آدمی، به برهه ای از زمان برسد، و تک به تک نشانه ها را کنار هم بگذارد، آنوقت میفهمد که چه گندی به زندگانیش زده است. مثلا وقتی شبی که میخواهی با آرامش بخوابی، کسی اشکت را در بیاورد. مثلا وقتی واقعیت ِ حرفی یا کاری را که کرده ای، به کسی بگویی و بعد طرف، هر چه از دهنش درآمد بارَت کند. مثلا وقتی هدیه ای به کسی میدهی و ازش میخواهی بپوشدش و عکسش را برایت بفرستد تا ببينيَش در بَرَش و نه ميپوشَد و نه میفرستد. مثلا وقتی از کسی میخواهی وقتی حالت خوب نیست( مثلا وقتی یک هفته از ماه، عادت ماهیانه به سراغت می آید و دلت میخواهد همش غـُر بزنی و بد و

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 11:15

آدَم چِقدر ميتواند تنها بماند؟ خيلى. خيلى. خيلى عجيب و خيلى عميق، تَنهايى با آدمى دوست ميشَود وَ دوستَش ميدارَد. اين پيوند، گاهى چِنان پيش ميرَود كه تو ديگر نميخواهى قيلى ويلى شُدنِ قلبَت را با معشوقت تقسيم كنى. دلت براى صدايَش، دوِدِ سيگارَش كه سُرفه ات ميداد، براى جاىِ زَخمِ انگشتَش كه قلبَت را ميفِشُرد تَنگ ميشَود. دلت براىِ غرورِ لعنتيَش حتى... تنگ ميشَود. نه. دلت براىِ غُرورَش تنگ نِميشَود. يادِ غُرورش فقط به تو اشك ميدَهد. بُگذَريم. آنقدر در عشق، تنها ميشوى كه دوست ندارى حتى شعر بنويسى. نميخواهى براى ِ او بخوانى. نميخواهى بگويى اينجا آنقدر

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 11:15

زن، حجاب داشت. چادُر هم به سَر داشت. مانتويَش بُلَند بود. چادَرَش بُلَندَتر. چادُر از سَرش افتاده بود و زَن، چادُر را كه زير كَفشَش ميرَفت، در كَمرش نگه داشته بود. يك حلقه ى ِ سنگين به كتفش آويزان بود. يك كيفِ كج قهوه اى هم از شانه ى راستَش آويزان بود. و يك ساك را با بَندى سفيد، دنبال خودَش ميكِشيد. من ايستاده بودم و نگاهش ميكَردَم. زن با صِداىِ بلند از ما ميخواست سوتين بخريم. تكرار ميكرد. تكرار و تكرار. يكى از صندليها خالى شد. زن نشست. حلقه را از دَستش درآورد و دستَش را ماساژ داد. زن، دَردِ دستش را با بستنِ چشمهاش فراموش ميكرد. قطار به انتها رسيد. ما با

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 11:15

مَردها را راحَت ميتوان شِناخت. مثَلا تو دارى درد ميكِشى و او به سَفَر ميرَوَد.

به همين راحتى تَشخيصِ خيلى از مسايِل به دستِ آدَمى ميرِسَد.

برچسب: الانتقام الحلو,الانجيل,الانماء,الاندلس,الاناضول,الانتباهة,الانتخابات الامريكية,الان,الانباء,الانسان, نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 11:15

+ تروخدا...

- خفه شو.

+ سركار آخه...

- گفتم حرف نزن.

+ سركار... ما اينقد با هم حرف زديم، اينقد با هم حرف زديم كه عاشِقِ هَم شُديم.

- ساكت. همه چى مشخص ميشه.

...

(ده دقيقه بعد)

- راست ميگه؟

× بله سركار.

- آزاد.

برچسب: نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 11:15

نامه خوب است. نامه، تمام ِ احساساتِ آدمی را در قَلبَش جای میدَهد. دوست داشتن را، نفرت را، احترام را، اضطراب را، انتظار را، لبخند را، اشک را و هرچه را که آدمی از خُودَش به دَستان و قَلَمَش داده، نامه، به مُخاطَب میرساند. دِلم برای روزهای قدیممان لک زده َست. آنوقتها با عشق مینوشتیم. با احتیاط نامه را چسب میزَدیم. تمبر میزدیم و از صندوقهای ِ زرد ِ پُستی، تقاضا میکردیم به مقصد برسند لطفا. صندوقهای ِ عزیز ِ زرد که اکنون آنقدرها خالی مانده اند که بار بسته از جهان ُ کَس نمیداند کُجایَند؟ قلبم لک زده َست برای ِ نامه ای از دوست. نامه ای از یار. نامه ای از خویشاون

برچسب: نامه مردم,نامه اداری,نامه,نامه عاشقانه,نامه نگاری,نامهای دخترانه,نامهاي ايراني,نامه به,نامه درخواست وام,نامهربونی, نویسنده: مهدی طاهری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 11:15

صفحه بندی